خدا شاد است و خندان است!!!(بمناسبت عاشورای حسین)
شب است و آسمان انگار امشب با خودش غم دارد و ماتم و گویی آسمان می گرید و غوغا به سر دارد، زمین امشب هوای دیگری دارد و مردم گویی از جنسی دگر هستند... خدا شاهد، خدا ناظر، خدا آماده و حاضر و لبخندی که حاکی از رضایت دارد او امشب و شاید می توان امشب خدا را شادمان نامیم، اگرچه این چنین شبهای غمناکی، نه جای خنده و شادیست لیکن، بی گمان امشب خدا شاد است و خندان است، رضایت دارد از نیکی این امت و دلشاد است از تقدیر این ملت، خدا می داند ارچه این جماعت اندکی، قدری، کجی رفته، کمی رنگ حیا کم گشته و روی ریا رفته، محبت کم شده، انصاف وارفته، گرفته جای خوبی را دگر پول و چک و سفته، ولی انسانیت اینجا هنوز قدری رمق دارد، هنوزانسانیت در لابلای کوچه های کهنه جا دارد، هنوز هستند چشمانی که شبانه یاد او هستند و بیدارند و ذکر او به لب دارند، خدا خود را درون دستهای کوچک زنجیرزن حس می کند خوشحال، خدا در سرخی آن سینه های کوفته در هئیت های محرم جای خوش کرده، خندان است، خدا روی دهل هایی که نام عشق را بر روی خود حک کرده بیدار است، خدا آری میان زنج های کودکان طوفان بپا کرده، خدا همراه با رقص علم های محرم در تب و تاب است، خدا خشنود از جمعیتی که، در خیابان نام نیک بنده پاکش حسین ابن علی را روی لب دارند،می خندد، خدا امشب عزیزان شاد و خندان است، خدا خشنود از آن کودک، که گرچه حادثه قدری برایش گنگ و نامفهوم ، اما غرق اندوه است و خود را زار می بیند، خدا خشنود از کردار آن مرد جوانی که اگرچه چهره اش، قدری مناسب نیست و الگویش علی اکبر نمی باشد، ولی امروز از داغ دل زینب سیه پوش است، اگرچه چشمهایش اندکی سوی خطا رفته ولی امروز او هم در عزایش سرورش سرتا به پا گوش است و مدهوش است، اگرچه دستهایش گشته آلوده به عصیان و گناه و معصیت اما دلش امروز همچون آب پاک چشمه زمزم زلال و صاف و خودجوش است، خدا خشنود از اشکی که بر چشمان و نخلی که به روی دستهای خسته مردم سیه پوش است...