جوان بادرودی در کنارسینماگران مطرح ایران تجربه می اندوزد

امیر اکبری، فیلمساز جوان و آینده دار بادرودی پروژه عملی دوره تخصصی کارگردانی و فیلمسازی خود را در کنار بزرگان سینمای ایران سپری می کند.

این فیلمساز جوان بادرودی  در معیت عوامل فیلم سینمایی « باگت» در روستای تاریخی ابیانه، درکنار کارگردان مطرح سینمای کشور آقای سامان مقدم و بازیگران بزرگی همچون مصطفی زمانی(بازیگر نقش یوسف)، مهناز افشار، مهراوه شریفی نیا، همایون ارشادی، علی قربانزاده و احمد مهرانفر، مشغول گذراندن پروژه عملی در حوزه فیلمسازی و کارگردانی می باشد.

خاطرنشان می شود امیر اکبری با شرکت در کلاس های دوره تخصصی کارگردانی سینما طی مدت دو سال تحت نظر  استاد داریوش ارجمند در دانشگاه سوره تهران مشغول به تحصیل بوده و امید است در آینده ای نزدیک شاهد پیشرفت این جوان بادرودی در عرصه سینمای کشور باشیم.

وبلاگ کویر بادرود ضمن آرزوی توفیق روزافزون برای جناب آقای امیراکبری در عرصه فیلمسازی و کارگردانی، آمادگی دارد نسبت به معرفی دیگر جوانان موفق بادرودی در عرصه های مختلف علمی، فرهنگی، هنری و ... اقدام کند.

شب اهورایی...

شب یلدا رسید و فرصت شادی و خوشحالی، دمی را از برای پیش هم بودن، صفا کردن و خندیدن و حافظ را میان جمع خود بردن،  دمی را دل به هم دادن و دور سفره آجیل و کشمش قصه ها گفتن، شبی زیبا و رویایی، ... دوباره اهل خانه می رسند از راه ، در دستان آنها یک بغل شادی، صفا، دلدادگی، عشق و محبت، خنده جا دارد، و لبهایی که چون غنچه شکفته، چشمها غرق مرام و معرفت، چشم انتظار این  شب پاک اهورایی...

و روی کرسی خانه ، بساط شادبودن حی و آماده، انار سرخ و شیرین روی سینی در جوار هندوانه ، کاسه های تخمه و آجیل و کشمش روی پستوی اتاق مادر و یک استکان چایی دبش و داغ ایرانی، پدر غرق تماشای چنین جمعی و مادر در دلش شاد است، می گرید، برادرها و یک دنیا نشاط و خاطرات تلخ و شیرین قدیمی و دخترها که دنیای پر از درد و غم و رنج دل مادر برای گوش آنها تازگی دارد و مادر داستان دار قالی را برای دخترانش باز می گوید و خوشحال است، می خندد و گرچه گرد پیری صورت زیبا و نازش را شکسته لیک قلبش یک سبد دلداگی دارد، و قلبش گنجی از عشق و محبت را به خود دارد...

کمی آنسوی تر مردی به دور از همسرش غمها به دل دارد، زنی از مرگ شوهر اشکها از چشم او جاری، پسرها غرق آه و ناله و زاری، و یا آن خانه ای که مادرش بار سفر بسته، پدر از جمعشان رفته ، گلی از نوگلان پاک آن خانه سفر کرده و جای خالی یک گل تمام اهل منزل را تو گویی خون جگر کرده...

عزیزان عمر را خواهی نخواهی رو به پایان است، و فردایی که شاید جسم ما در زیر خاک و خل هراسان است، خدا داند که باهم بودن و رفتن چه آسان است، به قول شاعری که تا ابد یادش انیس و مونس جان است: خدا داند که انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است...

با عرض پوزش از پایان غمناکش یلدا بر شما مبارک... شاد باشید...

گفتگو با جوان موفق بادرودی و نفر اول دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه

یکی از سیاستهای وبلاگ کویر معرفی چهره های موفق بویژه جوانان و دانشجویان بادرودی می باشد، در این راستا کویر بادرود در نظر دارد ضمن شناسائی و معرفی این افتخارآفرینان، مسئولین محترم شهر، شهرستان و استان را نسبت به وجود نخبگان و چهره های موفق بادرودی آگاه کند.

در این راستا مصاحبه ای با آقای محسن عسگریان که اخیراً با کسب رتبه اول دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه از این دانشگاه فارغ التحصیل شده اند، ترتیب داده شده که توجه شما را به این مصاحبه کوتاه جلب می کنم:

*با سلام، لطفا بیوگرافی کوتاهی از خودتان بیان کنید؟

محسن عسگریان متولد اسفند 1363 بادرود...دانشجوی کارشناسی ارشد رشته دیپلماسی و سازمان های بین المللی  دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه(ابته باید بگم که حدود سه هفته پیش از پایان نامم دفاع کردم و بعبارتی دیگه دانشجو به معنای مصطلح کلمه نیستم)

*رشته تحصیلی و رتبه شما در کنکور سراسری و آزمون کارشناسی ارشد چه بوده است؟

تو دبیرستان علوم انسانی خوندم(جا داره اینجا یادی بکنیم از مرحوم عباس مهرزاد – رئیس سابق دبیرستان شهید دستغیب بادرود- که به گردن بنده و خیلی از دانشجویان بادرودی حق داره)،  درآزمون کارشناسی رتبه 206  را اوردم و در سال 1382 وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شدم(رشته علوم سیاسی)- در آزمون کارشناسی ارشد سال 1386 در گرایش علوم سیاسی رتبه 2 و در گرایش اندیشه سیاسی رتبه 4 اوردم...ابتدا کارشناسی ارشد رو در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران ادامه دادم ولی بعد از یک ترم وارد دانشکده وزارت امور خارجه شدم.  

*جنابعالی به عنوان دانشجوی ممتاز دانشکده روابط بین الملل و  اخیراً نامزد عضویت دربنیاد ملی نخبگان کشور شده اید، در این ارتباط چه توضیحاتی دارید ؟

در مورد دانشجوی ممتاز دانشکده که بالاخره با توجه به معدل بنده و فعالیت های تحقیقاتی و پژوهشی که داشتم بعنوان دانشجوی ممتاز دانشکده روابط بین الملل انتخاب شدم ولی در مورد بنیاد نخبگان باید بگم که نه بطور کامل، هنوز نظر نهایی کمیته در مورد بنده اعلام نشده....ملاک های متفاوتی برای عضویت در بنیاد وجود داره؛ازجمله کسب رتبه در آزمون های ورودی دانشگاه ها به همراه چاپ مقاله در مجلات علمی – پژوهشی(البته بهتره برای کسب اطلاع از شرایط به سایت بنیاد مراجعه کنید).

*شرایط شما برای عضویت در بنیاد ملی نخبگان چه بوده؟

علاوه بر رتبه کارشناسی ارشد، بنده در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد جز دانشجویان استعداد درخشان بودم...همچنین خوشبختانه تاکنون 3 مقاله علمی-پژوهشی، چندین مقاله علمی-ترویجی چاپ و در دو همایش ملی نیز مقاله ارائه کردم...مجموعه این عوامل به همراه فارغ التحصیلی با کسب رتبه اول از دانشکده روابط بین الملل موجب شد درخواست عضویتمو به بنیاد ارائه بدم و امید زیادی دارم که با این درخواست موافقت بشه

*نظر جنابعالی در مورد فعالیت های دانشجویان بادرودی در سالهای اخیر چیست؟

به جرات و بدون هرگونه تعارفی باید بگم که دانشجویان بادرودی جزو بااستعدادترین و فعالترین دانشجویان در دانشگاه های مختلف می باشند ولی مسئله ویا بعبارت بهتر مشکلی که وجود داره عدم هماهنگی و همراهی دانشجویان منطقه است...متاسفانه از 8 سالی که از عمر دانشجویی بنده میگذره حتی یک نشست هم اندیشی- نه بین خود دانشجویان ونه با مسئولین شهری- هم نداشتیم و این اصلا خوشایند نیست، این در حالیه که دانشجویان شهرهای دیگه در سال چند مرتبه دور هم جمع میشن و راجع به مسائل مختلف شهرشون به تبادل نظر می پردازن...یادمه 3-4 سال پیش به همراه خود جنابعالی کلی تلاش کردیم که یک انجمن علمی-دانشجویی برای شهرمون تاسیس کنیم که متاسفانه نه تنها همراهی ای از سوی اکثر مسئولین و دانشجویان با ما صورت نگرفت بلکه با موانع زیادی روبرو شدیم و بطوری که بکلی از ادامه کار منصرف شدیم.

( جهت اطلاع: درخواست مجوز فعالیت انجمن دانشجویان بادرود با نام اختصاری ادب در وزارت کشور با پیگیری های بنده و جناب آقای عسگریان ارائه شد و حتی مقدمات اولیه آن از سوی وزارت کشور تائید گردید ولی متاسفانه به دلایل مختلف این مسئله به سرانجام نرسید)

*دیدگاه شما در مورد وضعیت کنونی شهر و شهرستان و راه های برون رفت از این وضعیت چیست؟

بهتره راجع به آینده صحبت کنیم ، همونطور که میدونید انتخابات مجلس شورای اسلامی نزدیکه، بهتره سیاسی های شهر و متنفذین اختلافات کهنه خودشونو کنار بگذارن و بیشتر به فکر مردم باشند...متاسفانه در انتخابات گذشته به دلیل چند دستگی و عدم اتحاد نتونستیم اونجوری که باید به حقمون برسیم.

پیشنهادی که بنده دارم( البته ما کوچیکتر از اونی هستیم که بخوایم خدایی نکرده جسارتی بکنیم و...) اینه که با اجماع و اتفاق نظر تمام انرژی و وقتو تلاشمونو بذاریم برای حل معضلات مردم منطقه، بدور از هرگونه سیاسی کاری و سیاست بازی که آفت هر جامعه ایه.

*در پایان اگر صحبتی برای خوانندگان وبلاگ کویر بادرود باقی مانده بیان بفرمائید؟

نه، صحبت خاص دیگه ای نیست...فقط جا داره از شما وسایر وبلاگ نویس های خوب شهرمون تشکر کنم.

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود       سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

حلقه پیر مغانم ز ازل در گوش است          بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

خدا نگهدار

استاد بادرودی پژوهشگر برتر دانشگاه کاشان شد.

دکتر عباس شکاری، عضو هئیت علمی بادرودی دانشگاه کاشان بعنوان پژوهشگر برتر دانشکده علوم انسانی دانشگاه کاشان در سال 89 انتخاب شد.

گفتنی است هرساله بمناسبت بزرگداشت هفته پژوهش، مراسم تجلیل از پژوهشگران برتر در این دانشگاه برگزار می شود.

دکتر عباس شکاری بادی، در سال 1366 در دوره کارشناسی مدیریت و برنامه ریزی دانشگاه شهید بهشتی فارغ التحصیل شد، سپس با تحصیل در رشته تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد گردید. این استاد دانشگاه و پژوهشگر موفق بادرودی در سال 1382 مدرک دکتری خود را در رشته فلسفه تعلیم و تربیت اخذ کرد.

چاپ بیش از 5 عنوان مقاله در مجلاتISI  و 35 عنوان مقاله علمی، پژوهشی و یا علمی ، ترویجی، ارائه 53 مقاله در همایشها و کنفرانسهای معتبر داخلی و خارجی، تالیف و ترجمه 11 عنوان کتاب، انجام یک طرح پژوهشی، انتخاب پژوهشگر نمونه دانشگاه کاشان در سال 84 از دیگر دستاوردها و افتخارات این پژوهشگر بادرودی است.

وبلاگ کویر بادرود این موفقیت را به جناب آقای دکتر عباس شکاری و کلیه همشهریان بادرودی تبریک و تهنیت می گوید.

نامه ارسالی از سوی یکی از دانشجویان بادرودی

موضوع مسئله :رفت و برگشت به تهران !
دانشجوی لیسانس بودم که یه روز یه دعوت نامه اومد در خونمون " گردهمایی دانشجویان بادرودی " !!! بسی خوشحال بودیم و از مدتها قبل برنامه ریزی کردیم که تو همایش چی بگیم و چی نگیم و چی بخوایم و چی نخوایم !!
گذشت و همایش نه چندان باشکوهی برگزار شد و ما درخواستهامون رو مبنی بر رفع برخی مشکلات دانشجویان بادرودی مانند بازار کار ، فراهم نمودن بستری مناسب برای مطالعه و تحقیق در بادرود ( به زبون خودمونی یه کتابخونه درست درمون !! ) ، حمایت مالی دانشجویان و .... مطرح کردیم .
الان سالها از اون همایش گذشت و ما دنبال کارهای پایان نامه کارشناسی ارشدمونیم و هیچکدوم از خواسته هامون پاش رو از اون جلسه بیرون نذاشت که حداقل به گوش مسولین برسه و از اون گوش دربره !!
من به عنوان یه دانشجوی بادرودی که تو کنکور کارشناسی و کارشناسی ارشد جزو رتبه های برتر کشور بودم ، دیگه هیچ توقعی از مسئولین شهر ندارم ،
نمیخوام بستری برای کار برای من فراهم کنن که در آینده مجبور نشم تو غربت بمونم !
نمیخوام کتابخونه مجهز و سالن مطالعه بسازن تا مجبور نشم تابستونا تو دانشگاه بمونم !
نمیخوام برای انجام تحقیقام و پروژه هام ازم حمایت مالی بشه !
نمیخوام هر سال یه جلسه بذارن تا مشکلات دانشجوها رو رفع کنند !!
من هیچ درخواستی ندارم ، بحمدالله خونواده تا حد توان همه جانبه بچه هاشون رو حمایت کردند و هیچ وقت پشتشون رو خالی نکردند !
من فقط یه خواهش دارم که اگه جز از طریق مسئولین قابل انجام نبود هیچ وقت مطرحش نمیکردم !!

با عرض شرمندگی :
آقای شهردار
آقای بخشدار
آقایان مربوطه
خواهش میکنم به وضعیت رفت و آمد مسافران تهران رسیدگی کنید !
خواهش میکنم به ایستگاه قطار بادرود که بی شباهت به ایستگاه قطار ارواح نیست ، سروسامان ببخشید !
حداقل هر هفته تو یه روز مشخص یه سرویس تهران - بادرود بگذارید که ما بتونیم با خیال راحت رفت و آمد کنیم !
بادرود تا تهران همش 4 ساعت راهه ولی وقتی به مسیر دانشگاه تا ترمینال جنوب (که انصافا واسه خودشه پروژه ایه !!! ) ، ترمینال تا کاشان ، کاشان تا بادرود فکر میکنم از اومدن به خونه پشیمون میشم !!
خونواده ی من تا کی باید تا ساعت 2 نیمه شب به خاطر عدم امنیت ایستگاه قطار بادرود تو اون سرمای وحشتناک این شبها تو ایستگاه منتظر بمونن تا این قطار همیشه با تاخیر اصفهان - تهران برسه !!
تازه بلیطمون هم که مال کاشانه !!!! ما تا کی باید تو رستوران قطار بشینیم تا کوپه مون خالی شه ؟

مسئولین محترم من به عنوان کسی که 6 سال پیش اسمش رو تو روزنامه زدید و به رتبه اش افتخار کردید ، و من و امثال من رو آینده ساز شهر معرفی کردید ، به عنوان کسی که این افتخار مجددا سال قبل تکرار شد ، هیچی ازتون نمیخوام ولی خواهش میکنم به این "خواهش" من رسیدگی کنید ، حداقل واسه آینده شهر خوبه !!
این فقط درخواست من نیست ....
فکر کنم درخواست خیلی دیگه از بادرودیها باشه ....
متشکرم !

بودن یا نبودن؟؟ مسئله این است...

یکی از نشریات وزین محلی در آخرین شماره خود با نگارش مطلبی با عنوان این چند نفر... سعی داشته تا تمام نابسامانی ها و عقب افتادگی های منطقه در طول این سالها را متوجه تنها چند نفر در شهر کند تا بلکه با ارائه تحلیلی غیرمنصفانه و البته سطحی نگرانه تمام کاسه کوزه ها را بر سر این چند نفر بشکند! ما که نه این چند نفر را می شناسیم و نه خیلی درفکر شناختنشان هستیم اما فی الحال خدمت این بزرگواران عرض می کنیم دوستان محترم، تا جایی که ما می دانیم و ما خوانده ایم هیچ وقت نبود و عدم وجود چند نفر متضمن پیشرفت و آبادانی و حل مشکلات هیچ منطقه و ده و قصبه ای نبوده و نیست و این ایده جدید جایی در بین مکاتب و ایسمهای مختلف ندارد!!! پیشرفت و آبادانی تنها مرهون وجود انسانهای پاک و وارسته ای است که بدون حب و بغض و دلبستگی به پست و مقام، تنها و تنها در پی خدمت به خلق و جلب رضایت مردم باشند.

 دوستان فرهیخته به یاد داشته باشید هر انسانی به تنهایی سرشار از فکر، نیرو و استعداد و ظرفیتی است که اگر از این ویژگیهای مثبت و برجسته استفاده بهینه شود می تواند در رساندن جامعه به پیشرفت و کمال موثر باشد، اگر برخی کدورتها و اغراض شخصی را کنار نهیم و نگاهمان متوجه نیمه پر لیوان باشد، هیچگاه آرزوی عدم و نبود دیگران را نمی کنیم، تمامی این نیروهایی که هم اکنون در شهر بادرود موهای خود را سفید کرده اند از راست و چپ، سرشار از تجارب ارزنده و گرانبهایی هستند که در صورت استفاده از تجربیات این نیروها می توانیم به راحتی بر بسیاری از مشکلات و نواقص منطقه فائق آئیم،.

 آیا جز این است که بدها وقتی در جامعه در راس امور قرار می گیرند که خوبهایمان به کنجی بنشینند و وقت و زمان و انرژی و کاغذ هزینه کنند تا بدها را زیر سوال ببرند؟؟؟ امروزه دیگر همشهریان ما همه فن حریف و آگاه و مطلع هستند و گذشت روزهایی که می توانستیم با چرخش قلم مغزها را به سمت خودمان بچرخانیم، امروز مردم به دنبال صداقت هستند، امروز حلقه گمشده ما بادرودی ها معرفت است، معرفتی توام با صداقت و انصاف!

قلم به دستان خبره و آگاه، امروز مردم بادرود به نشریاتی نیاز دارند که به انعکاس مطالبات و خواسته های واقعی تمامی همشهریان بادرودی بپردازد، اینکه هرکداممان قلممان در خدمت افکار و سلیقه های شخصی خودمان باشد و سعی کنیم یکدیگر را از صحنه بیرون کنیم نه هنر کرده ایم و نه سود و عایدی نصیبمان می شود! فقط قدری تساهل و تسامح و مصلحت اندیشی در دایره منافع عمومی (نه در راستای پیشبرد اهداف شخصی) می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات ریز و درشت منطقه ما باشد، بر فرض که برخی از ها از دایره اصول خارج شده اند و در خلاف مسیر انقلاب و نظام حرکت می کنند، آیا ما نیز باید اصول را فراموش کنیم و با تمسک به روشهای نامشروع  به دنبال بدنام کردن این افراد باشیم؟؟؟ چه چیزی بهتر از خدمت صادقانه و حل مشکلات منطقه می تواند خوبها و بدها را به مردم شناسائی کند؟ فراموش نکنیم مقام معظم رهبری بارها و بارها در سخنان خود بر حفظ وحدت در جامعه تأکید کرده اند و تمام هم و غم ایشان ارائه خدمت صادقانه به مردم و دوری از تندروی و درنتیجه انشقاق و چنددستگی در جامعه است؟ آنجا که مقام معظم رهبری در توصیه به وحدت اعلام می کند: « هرگونه سخن، حركت و نوشته‌اي كه حتي با نيت صادقانه باشد ولي موجب شكاف و انشقاق در جامعه، و ظلم به افراد شود، خلاف مصالح كشور و نظام اسلامي است» خط قرمزها را برای ما مشخص می کند و یا وقتی در جایی دیگر می فرمایند:« کسانی که اهل قلم هستند، اهل بیان هستند کوشش کنند که مردم را دعوت به وحدت بکنند» ، رسالت قلم به دستان را برای بیان واقعیتها و دوری از بی انصافی و کژاندیشی و توصیه مردم به وحدت برای ما نمایان می کنند.

در پایان بر این باوریم هرچند بخش زیادی از این نشریه وزین در راستای افزایش بصیرت شهروندان بود و وجود چنین دست نوشته هایی می تواند در افزایش بصیرت همشهریانمان موثر باشد ولی ذکر مطالب اختلاف برانگیز و کوبیدن همدیگر نمی تواند با این هدف والا و الهی سازگار باشد...

 

 

 

 

خبرهایی از جنس محرم...

- دهه اول محرم با استقبال گسترده بادرودی های عزادار به پایان رسید و هئیت های مذهبی امسال نیز همچون همیشه پذایری خیل عظیم سوگواران حسینی بودند. خوشبختانه با تدابیر اندیشیده شده!!! هیچ مسئله حاشیه ای در این ایام به چشم نیامد، هرچند بنا به اذعان بسیاری از حاضران، عزاداری های صورت گرفته در بادرود از آن شور و حرارت کافی برخوردار نبوده و متاسفانه اکثریت همشهریان چشم به راه خلق صحنه هایی شورانگیز از سوی بقیه همشهریان هستند و میتوان گفت بخش زیادی از همشهریان تماشاگر برنامه ها هستند تا که اینکه خود در شوربخشیدن به مراسم نقشی داشته باشند!

2- بر طبق مشاهدات عینی و میدانی و البته تأئید برخی شواهد زنده  مراسم عزاداری صورت گرفته در هئیت آل یاسین از گرما و شور و هیجان خاصی برخوردار بوده و حاضران در این هئیت با سینه زنی و عزاداری خاص خود خرق عادت نموده و دست به دامان طبل و دهل و زنجیر و ... نشده اند. امیدواریم مابقی هئیت های حاضر در بادرود هم با تأسی از این هئیت بتوانند مراسمی در شأن سالار شهیدان اباعبدالله الحسین برگزار کنند.

3- طبق توافقات صورت گرفته بین هئیت امنای حسینیه حضرت ابوالفضل، قرار شد کلنگ تأسیس ساختمان حسینیه حضرت ابوالفضل(ع) با طراحی و کاربری متفاوت نسبت به سایر حسینیه های موجود در شهر بادرود به زمین زده شود،  اعلام این طرح با استقبال مناسب اهالی این محل همراه شده و امید است این حسینیه به گونه ای طراحی شود که در مابقی ایام سال امکان استفاده و بهره وری از آن برای اهالی محل و بویژه جوانان محله ابوالفضل امکان پذیر باشد.

4- بادرودیهای عزیز امسال شاهد اتمام بخش زیادی از کار ساختمان حسینیه مرکز شهر بادرود بودند و این حسینیه بزرگ و چشم نواز با طراحی و معماری منحصر به فرد و زیبای خود توانسته تا حدودی ابهت و عظمت زیادی به عزاداری سالار شهیدان ببخشد، حسینیه مرکز شهر بادرود که با همت خیرین بزرگوار منطقه بنا نهاده شده، با قرار گرفتن در مرکز شهر می تواند منشاء بروز خدمات شایسته ای در شهر باشد، برگزاری مراسم بزرگداشت متوفیان بادرودی(علاوه بر استفاده از این مکان در مناسبتهای مختلف سال و برگزار نماز عبادی، سیاسی جمعه) در این مکان زیبا و مناسب می تواند، اعتبارات هزینه شده در ایجاد این حسینیه را توجیه کند.

5- خبر آخر اینکه ظاهراً مسئولین محترم آستان مقدس خیال برگزاری مراسم عزداری در روزهای تاسوعا و عاشورا را در این آستان مقدس ندارند و همچنان خلوتی و غربت این امامزادگان در چنین روزهایی باعث بهت و حیرت زائرین و البته برخی از همشهریان بادرودی ما می شود! محض اطلاع  طبق اطلاعات مختصر بنده از 5 تن از هئیت امنای محترم آستان مقدس یک نفر نطنزی(ابیانه ای)، دو نفر اریسمانی، یک نفر خالدآبادی و یک نفر هم بادرودی می باشد که علت عدم تمایل این دوستان برای برگزاری مراسم عزاداری بویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا برای ما و البته بسیاری از خوانندگان کویر بادرود مشخص نیست.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

 

آستان مقدس امامزاده آقاعلی عباس

شب تاسوعای حسینی ساعت ۱۰ شب!!!

 

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

و این تراژدی ادامه دارد...

خدا شاد است و خندان است!!!(بمناسبت عاشورای حسین)

شب است و آسمان انگار امشب با خودش غم دارد و ماتم و گویی آسمان می گرید و غوغا  به سر دارد، زمین امشب هوای دیگری دارد و مردم گویی از جنسی دگر هستند... خدا شاهد، خدا ناظر، خدا آماده و حاضر و لبخندی که حاکی از رضایت دارد او امشب و شاید می توان امشب خدا را شادمان نامیم، اگرچه این چنین شبهای غمناکی، نه جای خنده و شادیست لیکن، بی گمان امشب خدا شاد است و خندان است، رضایت دارد از نیکی این امت و دلشاد است از تقدیر این ملت، خدا می داند ارچه این جماعت اندکی، قدری، کجی رفته، کمی رنگ حیا کم گشته و روی ریا رفته، محبت کم شده، انصاف وارفته، گرفته جای خوبی را دگر پول و چک و سفته، ولی انسانیت اینجا هنوز قدری رمق دارد، هنوزانسانیت در لابلای کوچه های کهنه جا دارد، هنوز هستند چشمانی که شبانه یاد او هستند و بیدارند و ذکر او به لب دارند، خدا خود را درون دستهای کوچک زنجیرزن حس می کند خوشحال، خدا در سرخی آن سینه های کوفته در هئیت های محرم جای خوش کرده، خندان است، خدا روی دهل هایی که نام عشق را بر روی خود حک کرده بیدار است، خدا آری میان زنج های کودکان طوفان بپا کرده، خدا همراه با رقص علم های محرم در تب و تاب است، خدا خشنود از جمعیتی که، در خیابان نام نیک بنده پاکش حسین ابن علی را روی لب دارند،می خندد، خدا امشب عزیزان شاد و خندان است، خدا خشنود از آن کودک، که گرچه حادثه قدری برایش گنگ و نامفهوم ، اما غرق اندوه است و خود را زار می بیند، خدا خشنود از کردار آن مرد جوانی که اگرچه چهره اش، قدری مناسب نیست و الگویش علی اکبر نمی باشد، ولی امروز از داغ دل زینب سیه پوش است، اگرچه چشمهایش اندکی سوی خطا رفته ولی امروز او هم در عزایش سرورش سرتا به پا گوش است و مدهوش است، اگرچه دستهایش گشته آلوده به عصیان و گناه و معصیت اما دلش امروز همچون آب پاک چشمه زمزم زلال و صاف و خودجوش است، خدا خشنود از اشکی که بر چشمان و نخلی که به روی دستهای خسته مردم سیه پوش است...

چه شیرین بود...

گویند که چندی پیش در شهری که نامش باد بود و خرم و سرسبز و بی همتا و نیک آباد، همه از مرد و زن بی دغدغه دلشاد، کنار هم همی بودند و از هر رنج و غم آزاد، محبت موج می زد در میان مردمش بسیار، خدا هم نعمت خود را به روی مردمان نیک این شهر داده ارزانی، ز باغات بزرگ و سبز و پربارش، خیار و گرمک شیرین و پرآبش، به گیلاس و به انگور و به سیب و هم انار و تنتو و توت و هویج و شلغم و آلو، به انجیر و به زردآلو، خلاصه هر چه خواهی و نخواهی و در این عالم شنیدی و بدیدی.... تمام مردمش نیک و خوش و خرم، رفیق و یار همدیگر به شادی و غم و ماتم، همه چون دو برادر پشت هم، بی منت و بخشنده چون حاتم همه با هم ، همه بی غم، کنار هم، خدا را شکر می کردند و چاکر گرچه روزی بیش بود و کم...

خلاصه ...گرچه روی سفره ها نان بود و خالی بود اما سفره ها بوی محبت داشت، صفا از روی نان های بیات سفره می بارید و سالادی که غایب بود و نوشابه که تنها یک شب از یک سال را مهمان این دلهای خوش می شد و اما سفره قانون داشت و هر مرد و زن و پیر و جوان و کوچک و کودک، به این قانون تن می داد، پدر در سفره خالی روح انگیز یک نقشی خدایی داشت، بزرگی آبرویی داشت و در این سفره خالی پیری احترامی داشت...

و شبهایی که شیرین بود و روح انگیز، بساط چایی و آتش، کنار تخمه بو داده مادر و زیر کرسی گرمی که میراث همان مادربزرگ پیر و شیرین بود، شروع قصه های ناتمام پیر آن خانه، سراسر حکمت و مکنت، به دور از خواری و نکبت و شبهایی که دلها گرم و باهم بود و دنیایی که گرچه خالی از ابزار و امکانات، اما خالی از غم بود، خبرها گرچه تکراری اما راوی آدم بود...

از آبادی چه خبر؟؟؟

خبر اول اینکه خوشبختانه با همت مضاعف مسئولین، از تابلو بزرگ CNG رونمایی شد و زین پس رانندگان عزیز و رهگذرانی که از کنار این ساختمان متروکه می گذرند، در میابند که این ساختان باارزش جایگاه سوخت سی ان جی می باشد که در بقیه شهرها برایش سر و کله می شکنند!!! البته مشکل مربوط به نبود نور کافی در شب برای ورود و خروج به مسیر انتهایی جایگاه هنوز پابرجاست که از قرار معلوم متولیان محترم راهداری که این روزها بدجوری سرگرم دوبانده کردن جاده بادرود- کاشان هستند، اجازه ایجاد روشنایی در جوار جاده را نمی دهند!!! از دوستان تقاضا میکنیم یکی پیش دستی کند اتفاق ناگواری بیافریند تا بلکه دوستان مرحمتی بکنند...

خبر بعدی اینکه کمافی السابق از نصب خودپرداز در آستان مقدس امامزاده آقاعلی عباس خبری نیست و اصلاً در دوران تکنولوژی ارتباطات و تجارت الکترونیک چه نیازی به اینگونه اماکانات این هم برای زیارتگاهی که ادعای چهارمین زیارتگاه زائرپذیر ایران را دارد؟؟!!

 سومین خبر برای آن عده از دوستان که بنرهای جشنواره انار مبنای تصمیم گیری هایشان شده بود! عارضم به حضورتان که آسوده باشید که خدا را شکر آمار بنرهای مربوط به محرم از آمار بنرهای جشنواره انار هم بالاتر زده و دیگر جای هیچگونه انتقادی نیست که چرا جشنواره فلان بود و سوگواره فلان!!!! ولی فارغ از شوخی انصافاً تلاش دوستان هئیتی برای ایجاد فضایی مناسب با شأن ایام محرم در شهر ستودنی است.

 آخرین خبر اینکه با همت مضاعف مسئولین شهر همجوار و با استناد به اخبار بادرود رسانه( خبرنگار کیهان) ادارات شهر بادرود یکی یکی در حال غیب شدن هستند و همین امروز و فرداست که همین یکی دوقلم اداره نصفه و نیمه ای که در شهر مشغول خدمات دهی هستند را هم تعطیل کنند و بعد هم بیایند فلسفه ببافند و تحلیل پشت تحلیل که نمی دانیم چرا این بادرودیها با این جماعت شهر هجوار اینقدر مهربان و صمیمی هستند!!! آقای فرماندار شما که در علم سیاست دستی دارید و خوشبختانه آگاه و دلسوز، حتماً به گوش مبارکتان رسیده که رفتارهای تبعیض آمیز عامل اصلی رشد بنیادگرایی و خدای ناکرده یه وقت دیدین هو کردن و از اینجور رفتارها میشه ! از ما گفتن بود...

فقط شرمنده نمیخام بگین دوباره چپ زدی ولی همشهریان عزیز اونایی که میگفتن بعضی چیزها همینجوری خودشان می آیند مثل بخشداری و گاز و فلان چی شد!!! خیلی وقته از چیزهایی که همینجوری می آمدندند خبری نیست... چیزهای همینجوری بیا تو آبادی یادتان بخیر

شور یا شعور؟

در سالهای اخیر عادت کرده ایم با فرارسیدن ماه محرم عده ای کمر همبت بربندند و آستین بالا بزنند و با سیاه کردن در و دیوار و افزایش متراژ حسینیه ها، شوری به محرم ببخشند و عده ای در طرف مقابل و البته از روی دلسوزی و مثبت اندیشی علم مخالفت با اینگونه رفتارها را برپا کنند و ازدیاد حسینیه ها را به باد انتقاد بگیرند و خلاصه شعر هرکسی از ظن خود شد یار من را در این مسئله تداعی کنند!

اینکه هرسال به تعداد و متراژ حسینیه ها در شهر افزوده می شود یکی از دلایل اصلی آن ریشه در فرهنگ اجتماعی و سیاسی ما ایرانیها و به تبع ما بادرودیها دارد! همه ما مستحضریم اگر امروز یک گروه سه نفره با هدف مشترک در ایران ایجاد شود فردا روزی دهها طیف و شعبه و دسته دیگر از دل این گروه اولیه برمی آیند و خلاصه این اپیدمی تاسف برانگیز فضای حسینیه ها و هئیت های مذهبی را هم تسخیر کرده و شاهد برآمدن چند هئیت مذهبی از دل یک هئیت و یا تولد یک هئیت به دلیل تقابل با هئیت دیگر هستیم ...

اما در پاسخ به این سوال که آیا وجود این تعداد حسینیه و پرداختن به ظواهر و حواشی محرم در شهر لازم هست یا خیر؟ باید گفت نگاه یک طرفانه و مطلق به این مسئله نمی تواند کارساز باشد، شور (تعدد حسینیه و هئیت ها و استفاده از دهل و علم و زنجیر و ....) و شعور( پی بردن به کنه و ماهیت و محتوای اصلی حادثه عاشورا و تبیین عقلانی آن حادثه عظیم و درس گرفتن از آن) لازم و ملزوم یکدیگر هستند، اگرچه باید کوشید تا پیام اصلی عاشورا را به نسل جوان و عزاداران حسین آموخت، اما از طرفی باید کوشید تا با بکاربستن ظواهری که در جذب نسل جوان به حضور در عزاداری سالار شهیدان موثر واقع می شود، زمینه حضور این نسل و تأثیرگذاری بر این نسل را فراهم کرد.

شاید با نگاه کاملاً منطقی و عقلانی، حسینیه سازی و استفاده از دهل و زنجیر و علم و ... در عزاداری امری بیهوده باشدولی باید این نکته را در نظر گرفت که درصورتیکه از چنین آیتمهایی برای رونق بخشیدن و تهییج افکار عمومی نسبت به حادثه عاشورا استفاده نمی شد این حادثه عظیم و شهادت حضرت امام حسین(ع) نیز همچون شهادت و وفات دیگر ائمه معصوم به وادی فراموشی سپرده می شد و  اگر درصد اندکی تاثیرگذاری ایام محرم بر روی بنیه مذهبی جوانان قائل شویم، در صورت حذف این ظواهر همین درصد کم تأثیرگذاری نیز از بین می رفت!

ذکر این نکته ضروریست که کسی منکر موارد منفی و تاحدودی بیراهه رفتن برخی از هئیتها و برنامه های عزاداری نیست، ولی این مسئله ریشه در علل و عوامل دیگر دارد و نباید علت تمام این کژروی ها و حرف و حدیثهایی که در مورد هئیتهای مذهبی وجود دارد را متاثر از دل بستن به ظواهر و حواشی مربوط به هئیتها و عزاداران دانست.

بهتر است به یاد داشته باشیم که نگاهمان به چنین مسائلی نباید سیاه و سفید باشد، بلکه با دیدی واقع گرایانه تمام جوانب منفی و مثبت قضایا را در نظر بگیریم و به دلیل وجود چند مشکل در یک موضوع کلیت آن موضوع را زیر سوال نبریم، تا بتوانیم بهتر و بهتر تصمیم گیری کنیم.

رونق بخشیدن به حسینیه ها و پرداختن به ظواهر و جذابیت های دستجات مذهبی لازم، انشقاق و اختلاف و استفاده ابزاری از هئیتهای مذهبی امری ناپسند و مذموم، نگاه یک طرفه و مطلق چه عقلانی و چه احساسی به عزاداری محرم اشتباه و حفظ احترام و شأنیت حادثه عاشورا و شخصیت سالار شهیدان بر همه ما واجب است!!! 

چیزی شبیه فاجعه...

جای دوستان خالی، حوالی اذان مغرب بود که از امورات روزانه فارغ شدم و عزم منزل کردم، برخلاف عادت مألوف، آرام و کند در خیابان مشغول رانندگی بودم و توجهی به آنچه در اطرافم می گذشت، نداشتم، نزدیکی میدان مدخل خودمان رسیده بودم که احساس کردم تردد ماشینها نسبت به روزهای قبل کندتر است و جایی هم برای ویراژ دادن نیست، کمی خودم را تکان دادم و از آن دور دورها جوانک نازنینی را دیدم که برای فیلمبرداری از حادثه ای خاص!!! تنش را از خودرو بیرون کرده بود و صحنه های ماوقع را ضبط می کرد. بی خبر از ماهیت و چندوچون ماجرا، کنجکاوانه درپی رفع ابهامات ذهنی خودم بودم، همانطور که ارام می راندم، متوجه شدم چند خودرو دیگر چشمک زنان مورد توجه فیلمبردار محترم هستند، بی درنگ با خودم تصور کردم که شاید این سور و بساط ، نشان از رفتن یک جوان خوشبخت به خانه بخت باشد و این جماعت هم مثل بلاد خودمان دارند او را برای رفتن به خانه بخت هل می دهند و برایشان بوق می زنند و کف می سابند! اما هرچه چشمانم را این سو آن سو کردم اثری از آراستن خودرو با گل و قلب و این اخیراً مدلهای جدید کاهگلی و عروسکی و اناری و امثالهم نبود و تنها چیزی که توجهم را به خود جلب کرد، ماشین مدل بالایی بود که بنده حقیر هرچه سعی کردم اسمش را یاد بگیرم موفق نشدم و به قول خودمان همان ماشین خارجی هایی را دیدم که امثال ما در خواب هم نمی توانند سوار بر چنین ماشینهایی شوند و مختص به مرفهین بی دردی است که مثل ما 6 ماه تمام دنبال تصحیح اطلاعات خانوارشان نیستند و قید دریافت این ودیعه مبارک را زده اند!

خلاصه درون این ماشین به قول خودمان خارجکی که کنسولش چشمانم را از حدقه درآورده بود، مردی با شکمی قدری فربه تر از خودمان و کلاهی سفید بر روی سر که حاکی از حاجی شدن وی داشت، با ژستی بسیار شاهانه و غرورانگیز بر روی صندلی لم داده بود و چون قدری خیالات برش داشته بود که جماعتی که در خیابان اصلی شهر مشغول گرفتاریهای خویش هستند، منتظر قدوم پربرکت ایشان بوده اند برای رهگذران دست تکان می داد و لبخند نثارشان می کرد.

از آنجا که این مرد با ادا و اطوارهای تاسف برانگیزش چند دقیقه ای وقت ما را گرفته بود، دستمان را بر روی بوق ماشین نهادیم و البته با نثار یکی دو تا فحش غیرخانوادگی، از همراهانش خواهش کردیم که راه را باز کنند تا ما به بدبختی مان برسیم! وقتی از این مخمصه جان سالم به در بردیم و کاروان استقبال کنندگان از حاجی محترم را رد کردیم تازه چشممان به خودرویی خورد که یک بلند گوی بسیار به قول امروزی ها جیغ و زاغارت مشغول مدیحه سرایی از این آقای محترم بود و با تملق و تفاخر ورود مبارک این حاجی محترم را به شهروندان اطلاع می داد و شعرهایی می خواند که مردمی که پشت ترافیک جا مانده بودند و جماعتی که در خیابان دنبال رفع گرفتاریهای خود بودند، بدانند و آگاه باشند که این بنده خوب خدا، نه برای چه و چه بلکه فقط و فقط برای رضای خدا، خانه خدا را زیارت کرده و اکنون به آغوش گرم خانواده بازگشته است!

خلاصه در حالی که با شدت تمام و از روی تاسف و تأثر بابت این رفتارهای ریاکارانه و ظاهرسازانه، نگاهی غضبناک و تا حدودی عاقل اندر سفیه به این حاجی متمول انداخته بودم، غرغرکنان تصمیم به دور شدن از کاروان را داشتم که تازه متوجه شدم درست وسط میدان اصلی و کنار همان رستوران ستاره طلایی، خلق الله منتظر ورود این حاجی هستند تا دلی از عزا دراورند و چند روز صابون به دل زدن و گشنگی کشیدن خودشان را جبران کنند و چیزی که بیشتر از هرچیزی مرا ازار می داد صدای گوشخراش آن آقای محترم بود که سوار بر ماشین و بلندگو به دست، به تعریف از مردی مشغول بود که گویی نعوذ بالله از سفر معراج برگشته و تا اکنون که ساعاتی از این ماجرا می گذرد همچنان صدای نافرم این اخوی گوشمان را آزار می دهد و تاسف می خورم بابت این رفتارها و کردارهای برخی از ماها که به زیارت خانه خدا رفتنمان را هم در بوق و کرنا می کنیم و توجهی به آسایش و آرامش دیگران نداریم... و البته ناگفته نماند شکر خدای را هزاران بار به جا آوردم که  این رسم ناپسند و ریاکارانه هنوز وارد آبادی ما نشده است مگر اینکه بنده حقیر با نوشتن این مطلب بانی این کارشوم شوم!!!

 

محرم می آید...

پرچمها مهیای برافراشتن، طبلها آماده نواختن،دستها در آرزوی برسینه تاختن، حنجره ها تشنه حسین گفتن و چشمها در انتظار گریستن است...

آری محرمی دیگر و شوری دیگر، شوری همراه با شعوری حسینی، شوری که دنیا را می لرزاند و فریاد می زند که تا پای جان باید در برابر زور و زورگویی ایستاد و شعوری که حضور می طلبد، حضوری حسین گونه در برابر هرآن کس که دین را به سخره بگیرد و بدعت بنا نهد و به نام دین سروری کند حتی اگر آن کس معاویه، امیرالمونین عصر خویش  باشد و ردای خلافت بر تن کند و ندای اناالحق، اناالحق سردهد...

 محرم می آید تا بگوید حق و باطل آنچنان درهم تنیده شده اند که  تمایزشان برای آنانی که عمری پیشانی بر خاک نهاده اند و سالها در رکاب امام عصر خویش مهتری می کردند نیز در برهه ای از زمان نشدنی و غیرممکن است ...

محرم می آید تا بگوید تمییز حق و باطل نه بر اساس تجربه و سابقه، سن و سال ، پست و مقام و اصل و نسب و ... بلکه تنها و تنها بر اساس بصیرت است و بصیرت است و بصیرت...

محرم می آید نه اینکه جامه ها را سیاه کند و چشمها را خونبار، بلکه می آید تا سیاهی ها را از دلها بزداید و  دلها را بیدار...

محرم می آید تا به ما بگوید که هیچگاه از لطف و عنایت الهی مایوس نشویم چون کربلای حسینی نام رادمردی چون حرّ را در تاریخ  ثبت کرد که گرچه روزگاری در لشکر کفر بود اما با پیوستن به دریای بیکران لطف الهی  و جنگیدن در صراط المستقیم حسینی، برای همیشه نام خود را در بین سرافرازان تاریخ ثبت کرد...

همه باهم به استقبال محرم می رویم...

بلد نامه

آن رئیس دستگاه بلدیه، همو که مدام سوژه بیست و سیه!، آن حامی جشنواره انار، آن مدیر اهل همت و کار، آن قلیل به جا مانده از مسئولان بومی، آن که آورد با خود مینی بوس و حمل و نقل عمومی، آن عاشق سرعت گیرهای زرد، آنکه پارک را از این رو به آن رو کرد!، آنکه بود همیشه بر علیه او نقدی، شهردار خودمان را می گویم همان ........!!!

گویندی مردی بود به غایت کوشا و سخت گیر و از دست وبلاگنویسان آزرده خاطر و دلگیر، چون هر روز و شب بر علیه وی مطلبها بنوشتی و کامنتها گذاشتندی و یک دم او را به حال خود رها نکردندی و در یک کلام دمار از روزگار او درآوردندی!!!

چون بر هر مجلس دخول می کرد، زمان دخول و خروجش را به دقت وافر ثبت و ضبط کردندی و فردا آن را برملا کردندی و حال  او را بگرفتندی و در میان خلق چنین اوهام فکندی که وی اهل کار نیست و هیچ آبی از وی گرم نیست و به امیدش نتوان زیست!!!

در وبلاگ نامه آمده است: تمام مشکلات بلاد باد را دو کس بود و چون این دو کس به هر دوز و کلکی از عرش به فرش آیند، جملگی مشکلات بلاد ما رفع گردد و اوضاع بر وفق مراد گردد و چون یاران و مریدان این اصل را به کار بستند، کس اول را مستعفیدند و به جد نامه ها بنوشتند و طومارها مهیا کردند و شکایا برپا کردند تا کس دوم را نیز چنین کنند، لیکن کس دوم را در سیاست و تدبیر، سابقه و تجربه بسیار بود و اجبار وی به چنین امری دشوار!!!

و یک روز کویر را که در دفاع از وی قلمها می فرسود، را گفتند: ای کویر خوشی زیادی زیر دلت زده است، موضع خویش را بر ما بنما که گهی این سو میزنی و گه آن سو، بر ما گوی که با مایی یا بر ما؟؟؟ دوستان را گفتم مرا هدف آبادی بلاد و حل مشکلات جماعت باد باشد و چون هرکس از هر سمت و سویی در پی خدمت به باد باشد، من او را خوش آید و متنفرم از هر آن کس که با ترازوی سیاست امور را بسنجد...

شوخی با وبلاگ همشهریان( آبان) ...

باداباد:

باداباد-ثبت احوال ثبت نشد!

کویر: آخه یه شهر 20هزار نفری اداره ثبت احوال میخواد چیکار؟ از بس این ....(مسئولان شهر از ما بهترون) مهربونن دوست ندارن جوری بشه که کمتر بادرودیا رو ببینن واسه همین عمراً اجازه بدن این ادارات  بادرود سروسامونی بگیرن!!!

باداباد-چراغهاي گلدسته ها خاموش هستند!

کویر: چراغ مراغ رو بی خیال!!! دفتر... رو بچسب!!!

باداباد-بهداشت و درمان در زمستان امسال

کویر: خوب غار رو ساختن برای این جور مواقع!!! عمو یادگار ... نمیری تو غار؟؟

باداباد-جوايز پياده روي كجاست؟

کویر: حالا دوستان اون موقع گرم هستند یه چیزی میگن شما دیگه چرا جدی گرفتی؟؟

بادرود، سرزمین مهر و میترا:

چه کسی به داد قلعه گوشه میرسد؟؟؟؟

کویر: همونایی که به حساب قلعه بادرود رسیدن!!!

بگوئید جشنواره انار نطنز!!!؟؟؟

کویر: عزیزم باد و نطنز نداره ! اصلاً قراره همه چی رو بدیم نطنز،کرسی مجلس، بودجه، جشنواره انار،...

حضور مدیران دفاتر جهانگردی روسیه به بادرود

کویر: فقط خواهشاً کاری نکنین آواره اختلافاتمون تا بلاد روس هم برسه...

راه آهن گرمسار بکجا می رود؟؟؟

کویر: با این پیگیری هایی که ما داریم به هر شهری به جز بادرود...

بادرود- رسانه(کیهان):

آقای مدیر کل ؛ محور بادرود - کاشان را فراموش نکن !!

کویر: بابا بالاخره این خلق الله باید یه جوری بمیره که جمعیت کنترل بشه! مگه جون سی چهل نفر در سال چقدر ارزش داره که براش این همه داد و فریاد می کنین...

مصلحی معاون گردشگری اداره کل استان :امامزاده آقا علی عباس (ع) جاذبه عظیمی برای توسعه گردشگری دارد

کویر: خوب خدا رو شکر!!! خودمون نمی دونستیم...

سفر مدیر کل راه و ترابری استان به شهرستان نطنز

کویر: یه بار کلاه سرش بذارین مجبور بشه از جاده بادرود- کاشون بیاد قول میدم نرسیده به بادرود دوبانده اش میکنه!!!

بادرود از نگاه من:

بادرود از نگاه من - با 50 تومان چه کارهائی میشه کرد؟

کویر: همینه که زرنگ نیستی!!! حداقل میشه باهاش یه پاکت نامه و تمبر خرید زیرآب یکی رو زد...

اریسمان کهن:

اریسمان بادرود..اریسمان نطنز..و این بار اریسمان خارج

کویر: بچه که بودم کلی باخودم درگیر بودم که خارج جزو کدوم قاره هاست؟ حالا باید بگردم ببینم اریسمان خارج کجاست؟!

انشالله تا دهه دوم مهرماه به بهره برداری می رسد؟(سالن ورزش اریسمان)

کویر: دهه دوم مهرماه سال؟؟؟!!!

20:30 بادرود:

غایبان بزرگ همایش پیاده روی

کویر: خوشم میاد کارتخوان حضور و غیابت هیچ موقع از کار نمی افته!!!

کویر بادرود:

ورزش بادرود آماده فتح قله های افتخار

کویر: نکه نزن باور اکرون!!!

سوال از دکتر ضابطی؟  فرصتهایی که یکی پس از دیگری از دست می روند؟؟

کویر: خوب که چی؟؟؟ نکنه جدی جدی منتظر جوابی؟!

انحصارطلبی، آفت بزرگ پیشرفت و توسعه

کویر: چی چی اوجه دلت خوشه؟؟؟ 

سبزاندیش(بادرود):

اداره ی آموزش وپرورش بادرود یا پادگان نظامی

کویر: تا جایی که ما میدونیم هیچکدوم! پایگاه سیاسی...

 رهپویش:

جشن غدیر کمتر از جشنواره انار نیست

کویر: خوب شد یه جشنواره اناری هست که همه چی رو گردنش بندازیم...

ازعطوفت همت تا جدیت طاووسی

کویر: چه فرقی میکنه خدا رو شکر همکارانتون اثبات کرده اند هم جنبه عطوفت رو دارند و هم تحمل جدیت رو!!!

مدیران نمونه باهزینه آ-پ به سفرهای زیارتی میروند(نقل ازبادرود رسانه)

کویر: خوب بنده خدا میدونه اونجاها مدیر نمونه گیر نمیاد که از این قولها داده دیگه!!!

پایگاه اطلاعرسانی آستان مقدس:

حجت الاسلام و المسلمین عابدینی:زائرین آستان باید طعم توسعه و رفاه را بچشند!

کویر: همه می گن باید پس کی باید این- باید-  رو - شد- کنه؟؟

 

محرم را محترم بشماریم...

به روزهای آغازین ماه محرم نزدیک می شویم و حال و هوای شهر خبر از محرمی دیگر برای ما دارد. بدون شک ایام محرم از مقدس ترین و مهمترین روزهایی است که همه ما شیعیان با عظمت و شکوه از آن نام می بریم و برای زنده نگه داشتن آن آستین بالا می زنیم و دل را به دریای عشق حسین می سپاریم...

اما نکاتی چند در باب محرم:

1- یکی از مسائل اساسی و مهمی که بارها و بارها در این وبلاگ به آن اشاره شده و در تمامی ایام سال بویژه مناسبت های مذهبی بیشتر به چشم می آید، غربت امامزادگان عظیم الشأن در چنین مناسبتهایی است. متاسفانه مردم و مسئولین نتوانسته اند آنچنان که باید و شاید حق مطلب را ادا کنند و این آستان را عنوان محور و مرکز برنامه های مذهبی در شهر معرفی کنند.

پیشنهاد حقیر این است با توافق مسئولین و هئیت های مذهبی( تحت عنوان ستاد برگزاری مراسم ماه محرم) ،در یکی از شبهای دهه اول محرم – ترجیحاً شب تاسوعا- ترتیبی اتخاذ شود تا تمام هئیت های مذهبی البته بدون امکانات و دهل و طبل و زنجیر، در آستان مقدس امامزاده آقاعلی عباس گرد هم آیند و با دعوت از یک مداح و سخنران بنام و مطرح کشوری ، مراسم سینه زنی و پاسداشت این شب بزرگ در جوار حرم مطهر این بزرگواران برپا شود. البته برنامه ریزی و مدیریت نظم و انظباط چنین برنامه هایی نیز، تمرکز ، توجه، تبلیغات، سازماندهی و پشتیبانی ویژه ای می طلبد که امید است مد نظر مسئولین آستان مقدس  و شهر و شهرستان قرار گیرد.

2- یکی از مسائلی که معمولاً هئیت های مذهبی با آن روبرو می شوند بی نظمی و بی برنامگی در میزبانی هئیت هاست، به کرات مشاهده می شود که هئیت های مختلف زمانی میهمان حسینیه دیگر می شوند که هئیت میزبان به اصطلاح در خانه( یا حسینیه میزبان) حضور ندارد  که این مسئله هم صورت جالبی ندارد و هم بی نظمی و هرج و مرج را به دنبال دارد.

پیشنهاد می شود بمنظور رفع این مسئله، هئیت های مذهبی قبل از آغاز محرم به پای میز مذاکره بیایند و در هر شب میزبانان و میهمانان و ساعت ورود و خروج هر یک از هئیت ها با اندکی پس و پیش برنامه ریزی و اطلاعرسانی شود تا حرمت و احترام میزبان و میهمان و در کل حرمت این ایام حفظ شود. بهبود این وضعیت نظارت و توجه مسئولین را برای پیگیری برنامه های مدون در مذاکرات می طلبد.

3- با توجه به برودت هوا در شب های آتی و بویژه در ایام محرم و استفاده هئیت ها از چادرها و وسایل گرمایشی موقت، امید است امنیت و خطرات احتمالی استفاده از این تجهیزات مورداهتمام ویژه هئیت های محترم قرار گیرد.

4- حرکت کاروانی خواهران در انتهای هئیت های مذهبی و در بعضی مواقع اخلال در نظم هئیت نیز از مسائلی بوده که هرساله به چشم می آید و راهکاری برای رفع این امر اندیشیده نشده است، برنامه ریزی مشخص و اعلام هئیت های میزبان و میهمان این امتیاز را به بانوان محترم می دهد که از پیش برای حضور در اماکن موردنظر خود برنامه ریزی کنند و از همراهی کاروانی هئیت ها خودداری کنند.

5- در برگزاری مراسم ایام محرم، ساعت های آغاز و پایان مشخصی از سوی ستاد برگزاری مراسم محرم به هئیت ها بصورت بخشنامه و دستورالعمل اعلام شود تا همه هئیت ها بر اساس زمان بندی مشخص برنامه ها را آغاز و به اتمام برسانند  تا محصلین و دانش آموزان عزیز و بویژه کنکوری ها برای زمانبندی مطالعه خود دچار مشکل نشوند.  

 

 

بادرود بر روی آنتن!!!

میلیونها ایرانی از سراسر کشور امروز شاهد پخش گوشه هائی از مراسم جشنواره انار بادرود از شبکه سوم سیما بودند .این گزارش که درروز اول طی دو قسمت در برنامه پربیننده صبح آمد از ساعت 7 ونیم صبح پخش شد به نمایش غرفه های چهارمین جشنواره انار بادرود پرداخت . 

 ادامه این گزارشها همچنین درروز سه شنبه –چهارشنبه وپنج شنبه همین هفته از ساعت 7ونیم صبح الی 9 در برنامه صبح آمد پخش میگردد. یادآوری میگردد قرار بود این برنامه هفته اول بعد از جشنواره انارپخش گردد که به علت شروع بازیهای آسیائی گوانگ ژو به این هفته موکول گردید

منبع: وبلاگ بادرود، سرزمین مهر و میترا

علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد!

هرچند میانگین بارش برف و باران در سالهای اخیر رو به کاهش بوده است اما با این وجود در پاره ای از اوقات شاهد هستیم که وقتی الطاف و عنایات خداوندی شامل حال شهروندان بادرود می شود و ابرهای خسیس، در آسمان بادرود خساوت به خرج می دهند، صحنه هایی در شهر بوجود می آید که باعث می شود این نعمت الهی از نگاه برخی شهروندان به عذاب تبدیل شود! به کرات در طول سالهای گذشته شاهد بوده ایم که با کمترین بارشی، به دلیل عدم رعایت استانداردهای لازم در طراحی و ساخت آبراهها و سیستم فاضلاب شهری، خیابانها و کوچه های شهر دچار آبگرفتگی شده که این امر مشکلات فراوانی را برای شهروندان در پی دارد و کما اینکه تلاشی مضاعف از سوی مجموعه شهرداری برای جبران این کاستیها نیز صورت می گیرد، این در حالیست که در صورت شناسایی مناطق آسیب پذیر و ترمیم آنها می توان تا حد زیادی از حادث شدن چنین مشکلاتی جلوگیری کرد و از آماده باش و بسیج تمام نیروها و عوامل شهرداری نیز در روزهای بارانی جلوگیری کرد.

در سال گذشته به طور نمونه محل هایی از قبیل خیابان امام  نرسیده به مسجد توکل،خیابان ابوالفضل و قسمتهایی از خیابان شریعتی دچار این آبگرفتگی شدند که عکسهایی از آن نیز در برخی وبلاگهای محلی انتشار یافت.

رفع این مشکل از دستان پرتلاش و خلاقانه شهردار محترم بادرود دور از انتظار نیست، امیدواریم تا بارشی صورت نگرفته و دردی حاصل شده، از وقوع این امر جلوگیری کنیم!!!

عکس از وبلاگ بادرود زیبا

قلعه گوشه و غلاگوشه!!!

کاریکاتوریست: استاد محمدعلی رجبی

درود بیکران بر این هنرمند خطه کویر بادرود

 

آنچه در جشن غدیر گذشت...

همان گونه که از هفته های پیش اعلام شده بود روز پنج شنبه همزمان با عید سعید غدیر، جشن بزرگ غدیر با همت ستاد برگزاری عید غدیر در حسینیه مرکز شهر بادرود برگزار شد. با توجه به تجربه اول در برگزاری این جشن نکاتی در این جشن به چشم  خورد که در ذیل مورد بررسی قرار می گیرد.

پیش از هرچیز باید از تمام برگزارکنندگان این جشن که بالاخره آستین بالا زدند تا شاهد غربت غدیر در چهارمین شهر زیارتی ایران نباشیم، تقدیر و تشکر کرد. تشکیل یک ستاد و پیگیری و برنامه ریزی امور بر اساس خرد جمعی و همدلی و همفکری از نکات قابل توجه و تحسین برانگیز این جشن بود.

1-  اصولاً برای اجرای هر برنامه ای ابتدا باید هدف از برگزاری آن برنامه به نوعی مشخص شود، آیا دوستان عزیز رفع تکلیف و برگزاری محض این جشن بدون توجه به تاثیرگذاری آن بر مخاطبان را مدنظر داشتند یا اینکه به دنبال نتیجه گیری و تاثیرگذاری بودند! اگر نیت دوستان رفع تکلیف بود که به طور مطلق این نیت در این جشن برآورده شد، اما اگر نیت ستاد برگزاری تاثیرگذاری بر روی مخاطبین بود به نظر بنده با تمامی احترامی که برای برگزارکنندگان جشن قائلم اعتقاد دارم، این جشن نتوانست بهره وری و پیامد مثبت و قابل توجهی درپی داشته باشد.

2- برای برگزاری یک جشن باشکوه و البته تاثیرگذار، ایتدا باید مخاطب شناسایی شود! اگر مخاطب جشن غدیر دانش آموزان و قشر نوجوان شهر بادرود بود که نوع برنامه ها هیچ سنخیتی با حضور این قشر نداشت! انتخاب یک مجری رسمی و بیشتر متناسب با برنامه های غیرجشن و شادی، دعوت از یک سخنران مسن با فاصله سنی بسیار زیاد با مخاطبان و گروه هدف( دانش آموزان و نوجوانان) باعث شده بود که در درجه اول نظم و انظباط مراسم مخدوش شود و هم اینکه سخنران محترم برای ایجاد سکوت در مراسم بارها و بارها حتی مربیان و دبیران محترم را به صحنه دعوت کند!!! قصد زیر سوال بردن توانمندی مجری یا سخنران محترم را ندارم که هر دو کارآزموده اند و محترم ولی فضای برنامه ایجاب می کرد که از یک مجری جوان و حداقل چهره ای معروف و مشهور و جوان پسند به اجرای برنامه می پرداخت و هم اینکه با توجه به مخاطب نوجوان حاضر در جشن، بهتر بود که از یک سخنرانی دعوت می شد که توانایی ارتباط کلامی و گفتاری با قشر جوان را در خود داشته باشد.

4- برگزاری آزمون غدیر قبل از آغاز جشن در همان مکان نیز از دیگر نکات منفی این جشن بود، اگر این آزمون در روز غدیر یا هفته ها قبل در بین دانش آموزان برگزار می شد و اعلام برندگان و اهدای جوایز در این مراسم انجام می گرفت، نظم و انظباط مراسم نیز کمتر زیر سوال قرار می گرفت و از هرج و مرج موجود در جشن کاسته می شد.

5- زمان برگزاری جشن( ساعت 9 صبح روز 5 شنبه) نیز باعث شده بود که بسیاری از همشهریان برای برنامه ریزی در این جشن، با مشکل روبرو شوند، ضمن اینکه احساس بنده این بود که تبلیغات کافی و موثر در شهر برای جلب مشارکت شهروندان در این جشن بزرگ، صورت نگرفته بود.

6- عده ای از دوستان این انتقاد را وارد می کردند که چرا کسانی که در جشنواره انار و برنامه های از این قبیل همکاری می کنند و حضور فعال دارند ، دربرگزاری برنامه هایی از قبیل جشن غدیر حاضر نیستند، خدمت این دوستان عزیز عارضم، اجرای هر نوع برنامه ای، علاقمندان و برگزارکنندگان خاص خود را می طلبد و قرار نیست یک نفر هم در جشنواره انار فعال باشد و هم در جشن غدیر و هم در ایام محرم! هرکس بر اساس توانمندی و علاقه خود فعالیت و مشارکت در یکی از برنامه ها را انتخاب می کند! این دقیقاً مثل این است که به طور مثال ما از یک مجری برنامه ورزشی انتظار داشته باشیم که در برنامه های مذهبی هم به اجرا بپردازد!!! یا از هئیتی های محترم انتظار داشته باشیم که در برگزاری جشنواره انار مشارکت داشته باشند!!! پس مثلاً این انتقاد که چرا  فلان اداره و بهمان کس در فلان جشنواره فعال است و در فلان جشن مشارکت ندارد، انتقاد منصفانه ای نیست و هر زمینه و هر برنامه ای نهاد و متولی خاص خود را می طلبد.

6- قصد نادیده گرفتن زحمات و زیرسوال بردن خدمات دوستان برگزار کننده این جشن را نداشتیم ولی انتظارمان از جشن بزرگ غدیر بسیار فراتر از این جشن و در شأن شخصیت بزرگوار مولای متقیان علی (ع)بود. هرچند تجربه اولیه این دوستان می تواند دلیلی بر ضعفهای موجود در این جشن باشد اما امیدواریم با برنامه ریزی و مدیریت بهتر و همفکری و همت مضاعف، در سالهای آینده و برنامه های مشابه شاهد برنامه های باشکوه تر و زیباتر از سوی این دوستان باشیم...

بدرود بر همتتان... آفرین بر تلاشتان...

نیاز امروز!!!

سالها پیش وقتی بقول معروف هنوز پشت لبمان سبز نشده بود و در عوالم نوجوانی خودمان سیر می کردیم، وقتی در مناسبتهای مذهبی بویژه اعیاد و ولادت ائمه معصومین(ع) گذرم به شهرهای دور و نزدیک می افتاد همیشه از ته دل حسرت می خوردم که چرا چنین ایام فرخنده و مبارک و مقدسی در بادرود بدون کمترین توجه و التفاطی مورد بی مهری قرار می گیرند و سیمای شهر در این روزها رنگ و بوی جشن و شادی به خود ندارد بویژه آنکه وجود نوادگانی از خاندان معصومین ایجاب می کرد که در چنین مناسبتهایی به احترام وجود متبرک این دو بزرگوار برنامه های متنوعی در جوار آستان مقدس امامزاده آقاعلی عباس و شاهزاده محمد  برپا شود، در همان ایام بود که همیشه از خدا می خواستم وقتی بزرگتر شدم این توانایی را به من عطا کند که بتوانم لااقل با خرید و پخش شیرینی و شربت حال و هوای جشن و اعیاد مذهبی را در بادرود زنده کنم، ولی خوشبختانه طولی نکشید که این آرزوی بنده توسط دستان پرمهر و سخاوتمندانه همشهریان بادرودی ام به حقیقت پیوست و قبل از اینکه بنده بخواهم آغازگر این راه باشم، شهروندانی از جنس کرم و سخاوت ، پیش دستی کردند و با ایجاد فضای شاد و معنوی در شهر به این ایام رنگ و لعابی خوش و شیرین بخشیدند و امروز کمتر محله ای است که در اعیاد و ولادتها شاهد برپایی ایستگاههای صلواتی نباشد...

اما نیازی که در این رابطه بیش از هر زمانی احساس می شود، عدم شناخت کافی بویژه نسل جوان و نوجوان ما نسبت به ائمه معصومین (ع) است. عموماً شناخت قشر جوان و نوجوان ما از معصومین ، محدود به یکسری مباحث کلیشه ای و سطحی می شود که آنهم به دلیل تکراری بودن مورد استقبال نسل جوان تشنه حقیقت قرار نمی گیرد، بویژه اینکه هیچ تلاشی برای رفع شبهات و نکته هایی که معمولاً  در مباحثات بین شیعه و سنی از سوی معتقدان اهل سنت روی آن تأکید می شود، وجود ندارد.

این تجربه تلخ را بنده در اولین مباحثه ام با یک جوان اهل سنت دریافتم و احساس کردم مسائلی که چندین سال در کلاسهای قرآن تابستانی و یا حتی در مدرسه و در پای منابر و روضه ها برای بنده تشریح شده بهیچ وجه نمی تواند برای طرف مقابلم که با کوله باری از شناخت و آگاهی از عقیده اش در مقابلم نشسته ، قانع کننده باشد و از آنجا بود که دریافتم باید برای جوان شیعه امروز آستین بالا زد و مباحث عمیقتر و کاربردی تری را به آنان آموزش داد. ذکر فضایل و بیان کرامات معصومین شاید عمل در خور توجه ای باشد اما مهمتر از آن تحکیم پایه های اصولی و اعتقادی نسل جوان امروز است تا با یادگیری آنچه که ممکن است در یک مباحثه انتقادی برای وی مطرح شود، او را در برابر بذرهای تردیدی که امکان دارد هر فردی در برهه ای از زندگی خویش به دلیل حضور در شرایط غیرهمسان با آن روبرو شود، واکسینه کرد.

خلاصه کلام اینکه این روزها تشکیل حلقه های معرفتی و دعوت از اساتید برجسته دانشگاهی و حوزوی برای نسل جوان و نوجوان در شهر بادرود بیش از پیش احساس می شود، در غیر اینصورت روز به روز باید شاهد سست شدن پایه های اعتقادی و مذهبی نسل جوان و به تبع مشکلات و پیامدهای منفی ای که این مسئله در پی دارد، باشیم...

آیا مدرنیته دشمن معنویت است؟؟؟

از قدیم الایام پیشینیان ما بر این باور بودند که یکی از حسنات و فضایل انسان این است که انسان یاد مرگ باشد و زیارت اهل قبور و دید و بازدید اموات و گذشتگان را فراموش نکند تا مبادا انسان سرنوشت محتوم خود  که همان مرگ می باشد را از یاد ببرد...

از سویی سنت گرایان معتقدند یکی از پیامدهای منفی مدرنیته و پیشرفت تکنولوژی در جوامع کاهش معنویت می شود! اگر یکی از مولفه های اصلی معنویت را به یاد مرگ بودن که همان به یاد خدا بودن هست، در نظر بگیریم بنده حقیر شدیداً این دیدگاه که تکنولوژی باعث کاهش معنویت در جامعه می باشد  را رد می کنم!!! لابد می پرسید چرا؟؟ خوب وقتی من یکی دوساعت از زندگی خودم را مرور میکنم که مدرنیته و تکنولوژی باعث شده یک لحظه از یاد مرگ و خدا غافل نشوم، طبیعتاً باید هم چنین ادعایی بکنم!!!

سرتان را درد نیاورم، دیروز عصر وقتی برای حضور چندساعته در بادرود از کاشان عزم سفر کردم، سوار بر پراید به قول امروزیها استیبل(محکم) خودم شدم و از آنجا که با ورود تکنولوژی مدرن و جدید و ارزان سی ان جی!!! دو ماه حقوقم را برای تجهیز ماشینم به سیستم گازسوز هزینه کرده بودم، تصمیم گرفتم تا برای صرفه جویی در بنزین و البته به دلیل ته کشیدن جیبم، به یکی از مراکز سوخت سی ان جی بروم. هنوز به جایگاه گاز (کاشان)نرسیده بودم که متوجه شدم دوسه دستگاه ماشین آتش نشانی با ویراژ خاصی که نزدیک بود بنده حقیر را به کشتن بدهند از عقب و جلو بنده رد شدند! در حالیکه صلوات گویان، شاهد شنیدن ضربان قلبم بودم متوجه شدم که چند متر جلوتر یکی از خودروهای دوگانه سوز در حال سوختگیری در جایگاه دچار سانحه انفجار و آتش سوزی شده و از آنجا که بنده حقیر به علت همنشینی با کاشانیهای دوست داشتنی!!! مقداری ترسو و به قول ما بادیا جون عزیز تشریف دارم، فرار را بر قرار ترجیح دادم و از آن حوالی و خودروهای دوگانه سوز فاصله گرفتم!!! با دیدن این صحنه های رعب انگیز، داشتم از ته دل خدا را شکر میکردم که هنوز زنده ام و دارم نفس میکشم، ولی ناگهان این تردید به دلم راه یافت که مبادا کپسولهای گازی که درون ماشینم تعبیه شده اند کار دستمان بدهد و یک سوته در آسمان پرواز کنیم!!! ولذا در دلم چنان به خداوند متوسل شده بودم که گویی در وسط دریا در حال غرق شدن هستم و جز خدا یار و یاوری ندارم! در این گیر و دار کم کم به ابتدای جاده معروف کاشان – بادرود یا همان توپولف باداباد و جاده مرگ مهر و میترا نزدیک شده بودم و در اینجا بود که حتی یک لحظه و به قول مداحان محترم آنی و کمتر از آنی نمی توانستم از یاد مرگ و یاد خدا غافل شوم!! در نیم ساعتی که در این جاده رانندگی می کردم از یک طرف تریلیهای غول پیکری که بی محابا از مقابلم می گذشتند و از طرف دیگر سیستم گازسوز ماشینم و از دیگر سو، استرس انفجاری که دیده بودم کاری کرده بود که بی تفاوت نسبت به تعلقات و امورات مادی و دنیوی، در حالی که صیغه شهادتین بر لبم جاری شده بود، هرلحظه به یاد مرگ باشم و ذکر خدا را بر زبان آورم و ...

خلاصه وقتی از فضای لبریز از ترس و اضطرابی که بواسطه استفاده از تکنولوژیهای روز و سوغات مدرنیته عاید بنده شده بود،  به سلامت عبور کردم با خودم احساس کردم که من بنده گناهکار امروز تا چه حد به یاد مرگ بودم و تا چه اندازه در زندگی ام حضور خدا را احساس کردم و اینجا بود که احساس کردم باید بر این فرضیه که مدرنیته دشمن معنویت است خط بطلان کشید...

عید غدیر در راه است...

خوشبختانه با همت مسئولین و تلاش شهروندان بادرودی امسال  شاهد غربت غدیر نخواهیم بود و قرار است دراین روز بزرگ جشن با شکوه و درخور توجهی در شهرمان برگزار شود! اما طبق اطلاعات واصله برنامه های این جشن بزرگ به شرح ذیل می باشد! امیدواریم با همیاری و همدلی دوستان شاهد جشنی زیبا و به یادماندنی و متفاوت در این روز باشیم:

ساعت برگزاری۹:۳۰ صبح روز پنج شنبه مصادف با عید سعید غدیر

مکان : حسینیه مرکز شهر بادرود

برنامه ویژه :نظر به این که کارتهای قرعه کشی بین دانش آموزان در سطح مدارس توزیع شده به 18نفر جایزه نفیس از طرف اداره آموزش وپرورش اهداء خواهد شد

برگزاری مسابقه کتابخوانی ( راهی به سوی حقیقت) واهدای جوایز

سخنرانی ریاست محترم تبلیغات اسلامی

اجرای مسابقات شاد و متنوع همراه با جوایز ارزنده

غدیریه خوانی توسط مداحان اهل بیت(ع)

درضمن خیالتون راحت از همه دوستان پذیرایی هم میشه!!!

منتظر حضور گرم و پرشور همه همشهریان در جشن عید غدیر هستیم...

(با تشکر از وبلاگ رهپویش)